غلامعلی رجائی - روزنامه اطلاعات:
حاجعلی آقا!
میدانستم دیریا زودباید از تو بنویسم اماچه وقت را نه نمیدانستم .
دلمنمی خواهدباور کنم اهوازعزیز فرزندشجاع عاقل غیورصریح شوخ طبع جدی پرتلاش وپرخیروبرکت خود راازدست داده است.
خاک اهوازدوست داشت پیکر لهیده وخردشده و خونین تو را ای امیر سرافراز ایران واسلام را دربربگیرد اما تقدیرش این نبود و حیف وصدحیف .
در دهم ماه رمضان دوعلی به دیدارعلی شتافتند؛ رهبر و تو و خوشابحالت که در این سن به دست رژیمی کودککش به دیدارخدا و شهیدان تحت امرت وازهمه مهمتر به دیداردوبرادرت حمید ومحمد دعوت شدی. به خودم میگفتم دیدار این سه برادر پس از بیش از چهل وچندسال چه دیدنی و بشکوه خواهدبود ان هم درجنت الفردوس که رسیدن به آن ارزوی همه ما جاماندگان از قافله شهادت است.
علی آقا!
بنایت بر این بود ازخودت و کارهایت و خدماتت چیزی نگویی . چرایش را نمیدانم وکاش میدانستم. در این چهل و پنج سال آشنایی و دوستی ام با تو حتی یک بار آری حتی یک بار از تو نشنیدم درجایی، مصاحبه ای، نوشتهای سخنی بگویی که دوبرادرشجاع و پاک سبز پوش سپاهیات از خاندان شمخانی به لقای خونین یارشتافته اند .اینقدرتحفظ ؟کم نظیر است.
ازکارهای خیریه مستمرت هم هیچ نگفتی . نگفتی خیریه ای به نام شهدای شمخانی در اهواز تاسیس کرده ای که سالهاست بدون کمک از جایی و دولتی و.. به داد دل مستمندان ومحرومان شهرت میرسد.
نگفتی و کسی ندانست در شلمچه مجتمع آموزش بزرگی برای تربیت علمی و آموزشی نوجوانان منطقه تاسیس کرده ای که سالهاست داردخدمت می کند .
نگفتی وکسی ندانست در جزیره مینوی خرمشهر عزیزبه دنبال راه اندازی یک مجتمع بزرگ آموزشی شبانهروزی در تمام مقاطع تحصیلی هستی تا با تربیت و آموزش تحصیلی کودکان و نوجوانان وجوانان دبیرستانی خرمشهر و آبادان و.. رده عقب مانده ترین استان در آموزش و پرورش را اندکی بهبود بخشی.
نگو و نگویند وندانند وندانیم.خداکه میداند و میبیند و همین برای تو کافی بود.
درآن باران تهمتها که کسی نتوانست هیچ سندی علیه تو افشاکند و ناجوانمردانه خود و دوفرزندت حسن و حسین به فساد متهم شدید دم فروبستی. لابد برای آنکه اجرت ضایع نشود وشایددفاع ازخود رابه عهده خداگذاشتی. دوستانت هم مثل حالاکه به فیض شهادت رسیده ای درباره ات دم فرو بسته اند از ترس و در آن طوفان سهمگین نارواییها وجفاهای دشمنان وبعضاجاهلان از تو دفاعی نکردند.
باشد بگذار دم فروبندند و دفاع نکنند، خدا که هست وخوب باتو معامله کرد وجانت رابه بهای جنت خرید وگوارایت باد این پرسودترین معامله در زندگی بیش ازهفتاد ساله ات.
سه ماه قبل ودر اوج انتشار فیلم عروسی دخترت که سرزده برای آقامه نماز جماعت ظهر و عصر به مسجدحضرت ولی عصر آمدم -همان مسجد خوزستانیهای مقیم تهران- که توستگ بنایش را در دهه هفتادباهمتی عالی و وصف ناشدنی درجنب پارک ساعی بنانهادی و اداره اش را به حاج آقارضا مدنی سپردی، آمدم و از دوستم کیوان خسروی که انجابود سراغت را گرفتم و شنیدم احتمالا در دفترت در طبقه پایین مسجدهستی .
وقتی تورا از امدنم خبر کردند بااینکه وقت استراحتت بودمتواضعانه از اتاق بیرون آمدی ودقایقی رابامن ودودوست همراهم برادران فروغی گفتگوکردی. تاگفتم علیآقا چرا به اینجا میایی اینجا که لو رفته است؛ باهمان صمیمیت وصراحت همیشگیات گفتی:رجایی اسراییل منو وهمه مارامیزند که درجواب باخنده به تو گفتم چه بهتر وادامه دادم: کجادیگر این فیض شهادت را آن هم به دست اسراییل دراین سال به تومی دهندکه لبخندملیحی زدی.
در ادامه از تو ماجرای پخش فیلمکوتاه عروسی دخترت را پرسیدم که قصهاش چه بود؟ خیلی راحت و معمولی گفتی اسراییل خطهایمان را هک کرد واین را شرکت آیفون بما گفت .پرسیدم کسی راهم گرفتهاند؟ گفتی آره اقرار همکرده ولی نقش اصلی را اسراییل داشته است
به توگفتم در این روزها چندباربرایت گریستم که حق تونبود این گونه موردتهاجم ناجوانمردانه قرار بگیری و گفتم من تعبیری خودساخته دارم «اجر زجر» که این را در آن ماجرای تلخ به تودادند وپاسخت لبخندتلخی بودوبس.
علی آقا !
ای عرب اهوازی مهربان که خوزستان به داشتنت بخودمیبالد .چقدر از دیدن فیلمهای راه رفتنت با لباس دشداشه عربی در بازارهمیشه شلوغ کاوه اهواز وخوش وبشت بامردم ورفتنت به دل عشایر فلاحیه و شادگان که در استقبالت شادمانه شعر میخواندندو پایکوبی میکردندبه وجد می آمدم .
امروز که خاطرات بسیارم را با تومرور میکردم یاد سینه زدنهای به سبک خرمشهر وبوشهری ات دردهه اول ماه محرم درحلقه های خوزستانیها افتادم. غریبهها با تعحب به این عشق وسادگی رفتارت درحلقه سینه زدنها مینگریستند .
یعنی این محرم مسجد تو را نخواهد دید؟بیچاره مسجدولیعصرونوحه خوانها وسینه زنهای ان.
در ابتدای شروع به کار مسجدکه هنوز ساختمان قدیمی پارک بود درجلسه هیات امنای مسجدباتووحاج صادق اهنگران ومرحوم سید علی علمالهدی و.. نشسته وبرای مسجدبرنامه ریزی می کردیم ، درحالی که بادست به کفش کن دم درمسجداشاره داشتی گفتی :مابا هر سلیقه سیاسی که داریم بایدبدانیم سلیقه مان مث کفش دم در مسجدمی ماند وبه داخل مسجد نمی آید.
چه تعبیرحکیمانهای. اداره مسجدی که مردم باسلایق متفاوت در مراسم شرکت می کنند باخط وخطوط وسلیقه نمی خواند.
اهل انصاف بودی .دراوج تهمت به مرحوم بنی صدر که بعضی تندروها او را به ناحق خائن وحتی حقوق بگیر سازمان سیا میدانستنداین اتهام رامردانه وجوانمردانه ردکردی و گفتی او خائن نبود چون هر فرماندهی درجنگ پیروزی می خواهد نه شکست.
چندماه پیش که تلفنی از تو پرسیدم:حاج علی آقا سبب اینهمه حملهها به توچیست؟ گفتی چون مرا اصلاح طلب می دانند و خطبه عقد دخترم را آقای سیدمحمدخاتمی خوانده، بمن حمله میکنند.
خوب می دانم.
برایت این حمله های ناجوانمردانه ونقدهای غیرمنصفانه اندک اهمیتی نداشت.
از یکی از مقامات دولت قبل که با تو زاویه داشت باتعجب شنیدم کسی به او گفته توجاسوس سازمان آم ای سیکس انگلستانی!! بدون ذکرنام وقتی ابن را گفتم بازلبخندی زدی وحتی از من نپرسیدی چه کسی این تهمت را زده است.
درجنگ دوازده روزه که خدابه توعمردوباره ای برای خدمت دادتهمت بود که حتی ازخودیها نثارت می شد که لابدچون از خودشان بودی تو رانکشتند! وتمام نقل صادقانه ات از ماندن در زیر آوار راسناریویی ساختگی می دانستند وتوصبر کردی.
جنگ که تمام شد در ابتکاری ستودنی محفل پیشکسوتان جنگ را راهاندازی کردی در مسجدولیعصر .درنشستهای فصلی آن همه مسولان جنگ از ارتش وسپاه وشهربانی وکمیتههای انقلاب وبسیج وجهادسازندگی دعوت می کردی . وه که چه شورانگیز بود دیدار بر و بچههای جنگ در این نشست صمیمی. دراین نشستها به همه فرصت برابر برای صحبت می دادی .
از خصوصیات برجسته وغبطه آور تو روح مردانگی وجوانمردی ات بود . حاج علی تو یک لوطی وعیار به تمام معنابودی.
در اوج دوران غربت هاشمی ودرمیان مردان تحت فرمان هاشمی که به مصلحت بودنشان بر مناصب رسمی از او نامی نمی بردند وبا او دیداری حتی درایام عیدنداشتند تنهاکسی که درمحفل پیشکسوتان جنگ از هاشمی ونقش او در اداره جنگ سخن گفت تو بودی ومن دردلم تو را براین مردانگی تحسین می کردم.
به خاطر داری به توگفتم اقلادوبار از زبان مرحوم آقای هاشمی شنیدم که میگفت آقای رجایی! اگر درسپاه یک آدم عاقل وجود داشته این آقای شمخانی است که از سال ۱۳۶۲به من می گفت آقای هاشمی این جنگ برنده ندارد جنگ را تمام کن. مثل مرحوم هاشمی عاقل وواقع بین بودی.
اکنون از زخم زبانها وتهمتها راحت شده ودعوت دوست راباسرورخساری رنگین اجابت کردهای .خوشابحال تو وسرانجام کوچ خونینت ازاین سرای فانی به دیار باقی ای سبز پوش سفیددل سرخ راه.
خدا از قصور و تقصیراتت درگذرد و بردرجاتت بیفزاید. سلام ماومن رابه دوستان شهیدمان برسان وجای ماراهم خالی کن. علی آقا !شهادتت مبارک.چه به تو این عنوان میآید؛ شهیدعلی شمخانی!
این نوشته اندک ادای دینی به بیش از پنجاه وچندسال تلاشهاوخدمات خالصانه ات برای سرافرازی ایران واسلام است.